پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

280

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

باعث درنگ الكساندر بيمارى او بود كه برخى مىگويند در نتيجه فرسودگيهاى راه پيش آمد . برخى ديگر مىنويسند چون در رود كودنوس « 1 » شست‌وشو كرد و آب آن رود بسيار سرد است از آنجا ناتندرست گرديد . به‌هرحال چون او بيمار گرديد هيچ يك از اطبايش جسارت نمىكرد كه به معالجه پردازد زيرا بيمارى او را سخت مىديدند و از آن سوى ترس داشتند كه اگر از معالجه ايشان بهبودى رخ ندهد ماكدونيان گزند از جان ايشان دريغ نخواهند داشت و اين بود كه به معالجه نمىپرداختند . ولى فيليپوس آكارنانى « 2 » چون ديد هنگام باريكى فرا رسيده آرام ننشسته به پشت گرمى شهرتى كه در دوستارى آلكساندر داشت به معالجه پرداخت و خود زندگى و آسودگى خويش را در راه زندگى و آسودگى الكساندر به خطر انداخت و درمانى كه درست كرده نزد او آورده چنين گفت كه اگر در آرزوى تندرستى هستيد كه جنگ را فيروزمندانه به سر دهيد اين درمان را به كار بريد . قضا را در همان زمان نامه‌اى از پارمينو از لشكرگاه رسيده و در آنجا چنين نوشته بود كه از فيليپوس غافل نباشند زيرا داريوش پول گزافى به رشوه نزد او فرستاده و او را برگمارده كه شما را بكشد . نيز به پاداش اين كار دختر خود را وعده داده كه به زنى به فيليپوس بسپارد . الكساندر نامه را خوانده و بىآنكه به كسى از دوستان نشان بدهد آن را زير بالين خود نهاده در اين هنگام فيليپوس با درمانى كه ساخته بود نزد وى رسيد . الكساندر درمان را با چهره شادمان و آرام به دست گرفته در همان دم نامه پارمنيو را به دست طبيب داد . راستى ديدنى بود كه چون فيليپوس نامه را خواند و سر بلند كرد به روى الكساندر نگاه كرد . اين دو تن چه حالى داشتند و چگونه آن يكى چهره باز و شادمان خود را تغيير نداده با همان حال آرامى كه داشت پايدار ماند تا اندازه دلبستگى و اطمينان خويش را به طبيب نمايان گرداند و اين ديگرى سراپا ترس و سراسيمگى گرديد . گاهى دستهاى خود را به آسمان برداشته خدايان را به يارى مىخواست كه به بيگناهى او در آن باره گواهى دهند و گاهى خود را در پهلوى رختخواب بيمار به زمين ماليده به لابه از او درخواست مىنمود كه ترس نكرده آن درمان بنوشد تا بهبودى پيدا كند و نيز پاكدامنى او از آن تهمت آشكار گردد .

--> ( 1 ) . Cydnus ( 2 ) . Acarmani